Alley | Jony
+ می دویدم بی آنکه بدانم کجا باید بایستم.
+ می دویدم بی آنکه بدانم کجا باید بایستم.

+ تنها وقایع و رویدادها نیستند که ما را خوشحال و یا بدحال می کنند، بلکه خوشحالی و ناراحتی ما بیشتر منوط به طرز تعبیر ما از آن وقایع است.

+ او گفت : خیلی می ترسم
و من گفتم : چرا؟
و او گفت : چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول . خوشحالی این شکلی وحشتناک است .
ازش پرسیدم : چرا؟
و او گفت : وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد ، می گذارد این طور خوشحال باشی ..
بادبادک باز| خالد حسینی


+ وقتي زياد به رفتن فكر می كنی سفر را آغاز كرده ای و خود به خود از جايی كه هستی فاصله گرفته ای.

+ مشکل بزرگسالان این است که بزرگ نشده اند اما دیگر بچه هم نیستند، هیچ اعتمادی به آنها نمی توان داشت.